تبلیغات
گپ فرهنگی: مجید كافی - آدم نشوی
 
گپ فرهنگی: مجید كافی
دوشنبه 24 مرداد 1390 :: نویسنده : mkafi
پدری با پسری گفت به قهر
كه تو آدم نشوی جان پدر
حیف از آن عمر كه ای بی سر و پا
در تربیتت كردم سر

دل فرزند از این حرف شكست
بی‌خبر از پدرش كرد سفر
رنج بسیار كشید و پس از آن
زندگی گشت به كامش چو شكر

عاقبت شوكت و والایی یافت
حاكم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمد از راه دراز
نزد حاكم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و كبر
نظر افكند به سراپای پدر

گفت گفتی كه تو آدم نشوی
تو كنون حشمت و جاهم ببین
پیر خندید و سرش داد تكان
گفت این نكته و برون شد از در

من نگفتم كه تو حاكم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر





نوع مطلب : عمومی، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:46 ق.ظ
Simply desire to say your article is as amazing.
The clearness in your post is simply excellent and i can assume you are an expert on this subject.
Well with your permission allow me to grab your RSS feed to keep up to date with forthcoming post.

Thanks a million and please keep up the gratifying work.
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:41 ب.ظ
I every time spent my half an hour to read this website's
content all the time along with a cup of coffee.
جمعه 6 مرداد 1396 08:11 ب.ظ
Spot on with this write-up, I absolutely think this amazing site needs much more attention. I'll probably be back again to
read more, thanks for the information!
جمعه 8 اردیبهشت 1396 11:24 ق.ظ
I will right away grasp your rss as I can't in finding your e-mail
subscription hyperlink or newsletter service. Do you have any?
Please let me understand so that I may just subscribe. Thanks.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :